عده قبل توجهی از هموطنانمان امروز(جمعه-26) در بوستون (کاپلی پالاس (دور هم جمع شده و فریاد خون خواهی شهیدان راه آزادی سر دادند. ما امروز برای این شهیدان اشک ریختیم و شمع روشن کردیم. باد کنک های سبز به نشان زنده بودن خون این شهیدان و بادکنک های سیاه برای ماتم نبودشان. ندا امروز با ما بود! عکس خون آلودش در دستان ما و یادش در دل ما. من تازه می فهمم چرا خمینی می گفت: "بکشید ملت ما را بیدار میشود". تازه میفهمم چرا به این شهدا ی انقلاب می بالیدند و بر طبل پیروزی می زدند. بیایید ما هم قدر شهدای خود را بدانیم چرا که اینها شهدای واقعی راه آزادی ایران عزیز هستند و خون پاکشان خاریست بر چشم این سیه دلان روزگار. درود بر شما که شجاعانه و با دستی خالی در مقابل این ذوب شدگان ولایت ایستادید و جان خود را در راه حفظ شرف این ملت فدا نمودید. و اما نکته بسیار جالب اینکه در این جمع جانبازی را دیدم که با 36 ماه حضور در جبهه و 8سال فعالیت در بسیج شعار می داد " مرگ بر دیکتاتور!". می گفت من برای وطنم میجگندیدم و هنوز هم افتخار می کنم ولی یک بسیجی چه خواهد گفت به فرزندش وقتی گلوله ای در قلب هموطن خوش می کارد؟ آنهم فرد غیر مصلح و سوزناک تر از همه" آنهم یک دختر بی گناه". می گفت شرم باد بر توای خامنه ای. این بود رسم مردانگی که در بسیج به ما می آموختی. می گفت من دهها عراقی رو در جنگ به درک واصل کردم ولی یکی از آنها بی اسلحه نبود. شرم باد بر تو ای بسیجی که به سوی هموطن خود شلیک می کنی. تف بر آن غیرتت که با حقوق و قول مقام و قبولی در کنکور به لجن تبدیل شده. این عزیز جانباز بسیجی که از شهر نسبتا دوری (کیپ کاد) به بوستون آمده بود در انتهای صحبتش وقتی عکس ندا رو دید زد زیر گریه و به پارک روبرو رفت. ازش شماره گرفتم و اگه موافق بود تصمیم دارم نگفتنی های دلش رو که گوشه ای از آنها به من گفت به شما هم منتقل کنم. از بابت اینکه کیفیت عکسها و ویدیو مناسب نیست عذر خواهی می کنم









