عمار ملکی
ammarmaleki@yahoo.com
تقدیم به آیت الله منتظری که علی وار در قدرت بود و حسینوار بر قدرت
و به یاد دکتر محمد ملکی در آغاز پنجمین ماه اسارت و مقاومتش در برابر ظلم و نابرابری
سرآغاز
درباره حرکت امام حسین و واقعه عاشورا دیدگاهها و تحلیلهای مختلفی وجود دارد: بعضی آنرا حرکتی برای رسوایی حکومت ظالم وقت و به قصد شهادت دانسته و برخی آنرا حرکتی بمنظور برقراری حکومتی صالح توسط امام میدانند. بعضی این حرکت را اقدامی اصلاحگرانه تفسیر میکنند و برخی آنرا انقلابی در راستای ساقط کردن حکومت فاسد یزید میدانند. به هر حال این واقعه ماندگاری بینظیری داشته و الهام بخش حرکتهای رهاییبخش بسیاری در طول تاریخ بوده است.
هدف از نوشته حاضر اینست که با بررسی ویژگیهای خاصی که بر طبق شواهد و اسناد معتبر تاریخی درباره رخدادهای روزهای پس از مرگ معاویه و قدرت گرفتن یزید تا روز عاشورا وجود دارد، نوع حرکت اعتراضی و مبارزاتی امام حسین را بررسی کرده و میزان تطبیق آن، با عمل اعتراضی «نافرمانی مسالمتجویانه» سنجیده شود، زیرا نویسنده بر این باور است که فارغ از انگیزه امام حسین که عده ای آنرا برای شهادت و عده ای آنرا برای تشکیل حکومت میدانند، نحوه عمل و اقدامات امام حسین در طول این دوره همواره با حرکت «نافرمانی مسالمت جویانه» منطبق است. شاید از اینروست که گاندی، سمبل نامدار مبارزات مدنی، حرکت خود را نتيجهاي از مطالعات و تحقيقاتش درباره تاريخ زندگي قهرمان كربلا میداند (1). ممکن است این سوال به ذهن متبادر شود که چگونه میتوان حرکت امام حسین را مسالمتجویانه دانست درحالیکه نهایتا به خونریزی و کشته شدن عده ای آنهم به فجیعترین شکل تاریخی اش منجر گردید. امید که ابهام این مساله در انتهای این مطلب رفع گردد.
اما پیش از هر چیز این توضیح ضروری بنظر میرسد که نویسنده این مطلب نه متخصص علوم دینی است و نه تحصیل کرده تاریخ اسلامی. اینجانب با روش تحقیق علمی که بر مبنای بررسی و تحلیل اطلاعات معتبری که توسط دین پژوهان و تاریخ نویسان ارائه شده است، این پژوهش را انجام داده و تحلیل خود را ارائه میدهم. شاید این مطلب زاویه دید دیگری از حرکت تاریخی امام حسین بگشاید و الگویی متفاوت برای مبارزه با ظلم و بیعدالتی در برابرمان قرار دهد.
لازم به توضیح است که نویسنده به این مساله آگاهی دارد که بعضی از مفاهیم مانند «نافرمانی مدنی»، زاده دوران مدرن و شرایط خاص دنیای جدید است و از اینرو قصد یکسان انگاری کامل مفهوم نافرمانی مدنی - بعنوان یکی از روشهای مبارزه مدنی - و آنچه در اینجا بعنوان «نافرمانی مسالمتجویانه» نامیده خواهد شد، وجود ندارد. اما نگارنده بر این باور است که با بررسی نوع رفتار و عملکرد افراد در تاریخ، ويژگیهای مشترکی بین مفاهیم و تئوریهای جدید با بعضی حرکتهایی که در گذشته انجام شده، قابل مشاهده است. شاید مثال بارز این مساله را در منشور کورش بزرگ که او را پدر حقوق بشر مینامند بتوان دید. بدیهی است که مفهوم «حقوق بشر» در قرن بیستم با آنچه هزاران سال پیش وجود داشته، کاملا متفاوت است اما وجود ويژگیهای مشترک بین مفهوم حقوق بشر و کتیبه کورش است که این مقایسه را مشروع میداند.
از اینروست که اگرچه صفت «مدنی» بودن متناسب با شرایط سال 61 هجری نیست، لیکن مسالمتجویانه بودن یا ستیزه جویانه بودن یک حرکت، با توجه به شواهد، در هر دوره تاریخی قابل بازشناسی میباشد.
این نوشته را با ارائه تعریف و خصوصیات کلی نافرمانی مسالمتجویانه (یا مدنی) آغاز کرده و در ادامه وجود هر یک از اجزای آن در حرکت امام حسین بررسی میشود.
تعریف نافرمانی مسالمتجویانه
نافرمانی مدنی یا مسالمت جویانه در تعریف به عملی گفته میشود که فردی یا جمعی از روی شرافت انسانی و اخلاقی خویش، در اعتراض به یک قانون، قاعده و یا فرمان ناعادلانه و نادرست، از انجام آن سرپیچی کند و به طور علنی و آگاهانه (عمدی) و به شکلی مسالمت جویانه آن را نپذیرد و پای هزینه این نافرمانی بایستد تا بدین ترتیب توجه عمومی و وجدان جمعی را نسبت به آن امر نادرست، آگاه و حساس سازد. (2)
لازم به توضیح است که در تعریف نافرمانی مدنی، معمولا ويژگی «عدم خشونت» بعنوان یکی از مشخصات اصلی این عمل اعتراضی شناخته میشود. بدیهی است که تعریف و مفهومی که امروز از خشونت و عدم خشونت فهمیده و استنباط میشود – اگرچه که بر سر آن نیز توافقی نیست - بسیار متفاوت از چیزی است که در دوره تاریخی امام حسین بعنوان خشونت فهمیده میشده است. از اینرو آگاهانه در اینجا از واژه «مسالمت جویانه» استفاده شده است به این معنی که در این نوع از نافرمانی، تلاش میشود که درگیری و خونریزی روی ندهد و «جوینده راهی مسالمت آمیز» بود.
پس با توجه به تعریف بالا، ويژگیهای اصلی زیر را میتوان برای عمل نافرمانی مسالمتجویانه برشمرد:
1- نافرمانی شرافت آمیز از یک رویه یا قاعده نادرست و ناعادلانه بخاطر حفظ وجدان انسانی و ارزشهای اخلاقی
2- سرپیچی آگاهانه (عمدی) و علنی
3- مسالمت جویانه بودن و تلاش به عدم تقابل خشونت آمیز
4- ایستادگی و مقاومت با قبول هزینه و عواقب آن
5- آگاهی بخشی و بیدارسازی وجدان جمعی و توجه عمومی
در ادامه هر یک از این خصوصیات را در حرکت امام حسین بررسی میکنیم:
1- نافرمانی شرافت آمیز از یک رویه یا قاعده نادرست و ناعادلانه بخاطر حفظ وجدان انسانی و ارزشهای اخلاقی
پس از مرگ معاویه، یزید در نامه ای به حاکم مدینه از او خواست تا که از امام حسین و چند نفر دیگر خواه به میل و خواه به اجبار بیعت بگیرد و هریک از ایشان بیعت نکرد، گردنش را بزند و سر او به نزد یزید بفرستد. (3)
اما امام از همان ابتدا از بیعت با یزید امتناع میکند. صالحی نجف آبادی عللی را ذکر میکند که بخاطر آنها امام نمیتوانست خلافت یزید را قانونی و اسلامی بداند و با او بیعت کند: "
1- این یک دروغ صریح بود و امام دروغ نمیگوید
2- این کار بر خلاف وجدان بود و امام کاری برخلاف وجدان خود نمیکند
3- این کار کمک به گناه و تجاوز بود زیرا تحمیل خلافت یزید تجاوزی بود که بحقوق مردم شده بود و قرآن کریم صریحا از کمک به گناه نهی کرده است...
4- با پذیرفتن خلافت یزید امکان هرگونه جنبش اصلاحی از آن حضرت سلب میشد زیرا امام ناچار باید به عهد بیعت وفادار باشد... " (4)
پس عدم بیعت امام حسین با یزید مصداق بارز اعتراض شرافت آمیز به یک قاعده نادرست، ناعادلانه و تحمیلی بود.
نکته قابل توجه آنست که روحیه نافرمانی امام حسین در مقابل آنچه نادرست و ظالمانه میدانست، حتی در زمان خلافت معاویه نیز بارز بود. پس از انعقاد پیمان صلح و بیعت امام حسن با معاویه، امام حسین پذیرفت که به پیمان صلح پایبند بماند اما هرگز حاضر به بیعت با معاویه نشد. امام حسن نیز به معاویه توصیه کرد که هرگز حسین را به بیعت مجبور نکن چراکه او هیچگاه تن به بیعت با تو نمیدهد.(5) معاویه نیز با سیاستمداری و هوشمندی که داشت، در زمان حیاتش ایشان را مجبور به بیعت نکرد و نافرمانی او را تحمل کرد و حتی به یزید نیز توصیه کرد که با امام حسین مدارا کند.
اما وقتی در مدینه امام را برای بیعت کردن با یزید تحت فشار قرار میدهند، او به سمت مکه حرکت میکند تا تن به بیعت ندهد. امام درباره نافرمانی شرافتمندانه و علت حرکت اعتراضی خود در وصیتنامه اش به محمد بن حنفیه میگوید: "من از روی خودپسندی و گردنکشی و فساد و بیدادگری خروج نکرده ام، بلکه من برای اصلاح امت جدم و بمنظور امر به معروف و نهی از منکر حرکت کرده ام" (6)
امام حسین همچنین در مواجهه با سپاه «حر»، درباره لزوم نافرمانی از حاکم ستمگر سخن میگوید و هدف خود را روشن میکند: "هر کس حاکمی را دید که در حکومت خود جور و ستم را پیش گرفته و عهد خدا را بشکسته و در میان بندگان خدا به خلافکاری و تجاوز و تعدی دست زده، اگر بر ضد او برنخیزد و با گفتار و کردار علیه او اقدامی نکند، خداوند او را به همان جایی میبرد که آن ستمگر را میبرد." (7)
نکات فوق شواهدی است که نشان میدهد عمل امام حسین را میتوان نمونه ای بارز از نافرمانی شرافت آمیز بخاطر حفظ وجدان انسانی و ارزشهای اخلاقی بشمار آورد.
2- سرپیچی آگاهانه (عمدی) و علنی
عدم بیعت برای امام حسین یک نافرمانی کاملا آگاهانه بود زیرا که او میدانست که این عمل، حاوی پیامی برای مردم خواهد بود. صالحی نجف آبادی درباره علل بیعت نکردن امام مینویسد: "تصویب خلافت یزید از طرف امام، درحالیکه قدرت بر امتناع داشت مردم را گمراه میکرد، زیرا در اینصورت مردم میگفتند: امام حسین که میتوانست خلافت یزید را تصویب نکند و تصویب کرد، پس این دلیلی است که خلافت وی قانونی و اسلامی است".(8) از اینرو امام عامدانه و با آگاهی از پیامی که عدم بیعت او خواهد داشت، از این امر سرباز زد.
از سوی دیگر امام آگاه بود که عدم بیعت با یزید ممکن است چه عواقبی در پی داشته باشد و میدانست که حتی در صورت خانه نشینی و عدم حرکت نیز او را راحت نمیگذارند. از اینرو هنگامیکه عبدالله عمر و عبدالله عباس و محمد حنفیه به ایشان گفتند که از بی وفایی کوفیان بیم دارند و اینکه بهتر است که امام در خانه با خانواده بماند تا وقت مقرر مرگ سر رسد، امام حسین گفت که اگر در خانه هم بنشینم مرا راحت نمیگذارند و از من بیعت میخواهند که هرگز نخواهم کرد و در آنصورت مرا میکشند. (9)
همچنین خصوصیت علنی بودن حرکت نافرمانی امام نیز اظهر من الشمس است زیرا که امام در تمامی مراحل و در مواجهه با افراد مختلف آشکارا اعلام میکرده که حاضر به بیعت با یزید نیست زیرا که خلافت وی را برخلاف صلاح امت اسلامی و بدعت نادرست موروثی و تحمیلی شدن خلافت میدانسته است. همانطور که پیشتر نیز ذکر شد، در زمان خلافت معاویه نیز امام حسین بطور آشکارا از بیعت با او خودداری کرد.
3- مسالمتجویانه بودن و تلاش به عدم تقابل خشونت آمیز
اما شاید خصوصیت مسالمتجویانه بودن در میان دیگر ويژگیهای حرکت امام حسین، نیاز به توضیح بیشتری دارد زیرا که اغلب، از حرکت امام به عنوان قیامی مسلحانه برای نابودی حکومت یزید نامبرده شده است و از بسیاری دیگر شواهد تاریخی درباره نحوه برخورد امام حسین با این تقابل و تلاش ایشان در جلوگیری از درگیری و خونریزی و پایان مسالمت آمیز، کمتر سخن گفته شده است. مرحوم صالحی نجف آبادی در پژوهش خود در کتاب شهید جاوید، به مستندات تاریخی متعددی اشاره میکند که دلالت بر رفتار مسالمتجویانه امام حسین دارد.
صالحی نجف آبادی چهار مرحله را در حرکت امام در نظر میگیرد: مرحله اول با دستور یزید برای گرفتن بیعت و امتناع امام از بیعت آغاز میشود و امام جهت دفع خطر و تهاجم، از مدینه به مکه هجرت میکنند. در مرحله دوم، امام با توجه به اینکه میدانند قصد کشتن او در مکه را دارند و بمنظور مقاومت به سمت کوفه حرکت میکند تا آنکه با حر روبرو میشود. مرحله سوم از برخورد با حر تا زمان شروع جنگ میباشد که امام بیشترین تلاش خود را برای جلوگیری از جنگ و خونریزی انجام میدهد و نهایتا در مرحله چهارم جنگ ناعادلانه و مقاومت شجاعانه صورت میگیرد.
بر طبق مدارک معتبر تاریخی امام حسین در مرحله سوم حرکت خویش، حداقل پنج دفعه پیشنهاد کرد که آن حضرت را آزاد بگذارند تا برگردد:"
1- آنگاه که با حر برخورد کرد پیش از نماز ظهر پس از مذاکراتی پیشنهاد مراجعت فرمود
2- یکبار دیگر بعد از نماز عصر همان پیشنهاد را تکرار کرد (10)
3- وقتی که فرستاده عمر بن سعد بدستور وی از امام پرسید: چرا باینجا آمده اید؟ ایشان میگوید که "مردم کوفه نامه نوشتند و از من دعوت کردند، اکنون اگر آماده پذیرش من نیستید برمیگردم" و بدین گونه پیشنهاد مراجعت کرد (11)
4- روز عاشورا ضمن یکی از خطبه هایش باز پیشنهاد مراجعت را مطرح نمود (12)
5- در ملاقات محرمانه ای که با عمر بن سعد کرد پیشنهاد برگشتن به حجاز را تکرار فرمود (13)"
صالحی نجف آبادی در ادامه میگوید که شواهد نشان میدهد که اولا مذاکرات با پیشنهاد امام حسین شروع شد و دوما امام با علاقه شدیدی مذاکرات را دنبال کرده و از اینرو سه بار یا چهار بار جلسه سری تشکیل داد.(14)
علاوه بر این، امام حسین به عمر بن سعد سه پیشنهاد میدهد و میگوید که یکی را از من بپذیرید: "
1- یا بگذارید از همانجاییکه آمدهام(حجاز) برگردم
2- یا بگذارید پیش یزید بروم تا که او پسر عم من است نظر خود را درباره من بدهد
3- مرا بیکی از سرحدات بفرستید تا مثل مردم آنجا و طبق مقررات آنان زندگی کنم.
عمر بن سعد این پیشنهادها را برای ابن زیاد نوشت ولی او نپذیرفت و به وی دستور جنگ داد" (15)
نکته مهم دیگری که باید بدان توجه کرد، وصیت نامه امام حسین است که پیش از حرکت به سمت کوفه آنرا به محمد بن حنفیه میسپارد. در بخشی از آن امام مینویسد که "هر کس مرا با انگیزه پذیرش حق بپذیرد، پس سر و کارش با خداست زیرا حق از آن خداست و هر کس دعوت مرا رد کند، شکیبایی می نمایم تا خدا میان من و این گروه به حق داوری کند که او بهترین داوران است." (16) در اینجا امام حسین نمیگوید که اگر دعوت مرا رد کردند، من با یاران معدود خود به جنگ میروم، درحالیکه اگر امام هدف نهایی اش قیام و جنگیدن بود، سخن از شکیبایی کردن نباید در میان میبود.